گپک و سخنکی با دوستا
توجه - تو جه :
یک نوشته ای بسیار جالب از آقای " عطا خیل " در تارگاه " کابل پرس " نشر شده است که سیاه سنگ حرامی را نسق ساخته . شما همونجه برین ، مقاله ره بخانین و اگه میخایین که دنیا گُل و گلزار شوه ، در همونجه تاکه می تانین به زبان ادبی و شاعرانه ، صبورک ِ سفید سنگه نوارش بتین تا بفامه که یک نان چند فتیر اس و مزه ای زیر ِ پای فاشیست های اوغان ذلتی افتادنه بفامه . اینجه گکه دکه بتین.
آقای عطاخیل عزیز ، آفرینت کتی همی نوشتیت که دشمنه بیخی ضربه ای فنی کدی . خراب نشی .
گپک و سخنکی با دوستا
دوستای عزیز و گرامی و شیرین و مهربان !
این گپ خو برای تان مالوم اس که مه همگی تانه بیحد و اندازه دوست دارم . تبعیض و دو بینه گی ده کار مه نیس . هر کس که دستش به خون مردم تر نباشه ، هرکس که وطنفروش و خاین نبوده باشه ، اگه ضد فاشیزم اوغانی مبارزه میکنه ، دوست و یار ِ مه اس .
یک گپ باید برای همه عزیزا روشن باشه که مه به مسایل شخصی و جنجال های خصوصی هیچ کس علاقه ندارم و بسیار ناراحت می شوم که در بین کسایی که در یک خط فکری و مبارزاتی حرکت می کنند ، کشیده گی ها و آزرده گی های بسیار عمیق پیدا میشه که آدم از یافتن راه حل برایش عاجز میمانه .
مه همرای شما بسیار صادقانه گپ می زنم . در همی چند روزی که مه باز به کار شروع کدیم ، تیلفون و ایمیل زیاد گرفتیم . همگی دوستا ابراز خوشی و خرسندی می کنن و به مه وعده ای همکاری و همراهی میدهند و واقعا مرا ممنون و مدیون خود ساخته اند . به ویژه چند نفر که پروانه وار می تپند و فعال استند که کار بخیر بهتر و منظم تر شود . من هر گام و هر اقدام دوستانه و انسانی هر عزیز ِ مهربان را می بینم و برایم ارزش بسیار دارد . اما در عین زمان به یک مشکل روبرو استم :
برخی از دوستایی که با مه همکاری و همراهی می کنن ، از مه میخاین که همه کارهایم را مطابق خواست و نظر آنها تنظیم کنم و با کسایی که ایشان میخاین رابطه داشته باشم ، با کسایی که نمی خواهند باید هیچ کار و غرضی نداشته باشم . در حالیکه آن کسانی که ایشان دوست نمی دارند هم مانند ایشان انسان های مثبت و فعال و در یک خط مبارزه با ما استند . حالا مه حیران استم که چی کنم ؟ خدا شاهد اس که مه نمیخایم که هیچ کدام از همی دوستا از مه خفه و آزرده شون و همچنان نمی خایم که در چنان یک وضعی قرار بگیرم که مجبور به انتخاب این یا آن شوم .
مه از همه دوستای عزیز که واقعا انسان های خوب و ارج مند و دوست داشتنی استند خواهش می کنم که موقف مه را درک کنند و از مه این توقع را نداشته باشن که کاملا مطابق نظر آنها با دیگران رفتار کنم.
مه نمیخایم و نمی تانم که با هیچ یک از دوستایی که به خاطر منافع مردمم تلاش می کنن جنگ و دعوا های دشمنانه داشته باشم . شاید شکر رنجی ها و دلگرفته گی هایی در جریان کار خلق شوه ، مگم حساب دوست از دشمن جداست .
اگه شما مرا دوست دارین ، خواهش مه از شما عزیزا ایس که کینه و کدروت و دل آزرده گی از دوستا را از خود دور بسازین و بیایین که ما همه یک مشت و یک دست باشیم و در مقابل دشمن مشترک خود درست و جدی مبارزه کنیم . حالا وخت این نیس که اختلافات سلیقه ای و مسایل فرعی و بی ارزش را بزرگ سازیم و به فرق یکدیگر بکوبیم . شما یک بار به طرف اوغان ذلتی ها و دگه فاشیست های اوغان نگاه کنین ، همو فاشیست های اوغان که همه چیز شان ضد انسانی و برای نابودی ماست ، چقدر گذشت دارند و به خاطر منافع قومی خود یک دل و یک جان باهم کار می کنن و از برکت همو گذشت و دور اندیشی شان اس که امروز به کجا رسیده اند و ما که همیشه پیش پای خود را می بینیم و گذشت و دور اندیشی نداریم ، اینطور دربدر و سرشکسته و پراگنده و بی امکانات مانده ایم . ما همه اش چقدر آدم فعال و بیدار داریم که با همین یک عده ای انگشت شمار نیز هر روز مشکل خلق کنیم و توقعات بیجا داشته باشیم ؟ همگی آدم ها یک رقم نیستند . این نمی شود که مه یکی را به خاطر چاقی اش از خود برانم ، یکی را به خاطر لاغری اش از خود دور بسازم ، یکی را به خاطر اینکه سرش طاس اس ملامت کنم ، دیگری را به خاطریکه شمکش کلان اس در مجلس خود راه نتم ، یکی را به خاطریکه رویش غارغاری و چیچکیس قبول نداشته باشم و دیگری را به خاطریکه بسیار کاکه و به مُذ روز اس و موی های خوده سه رنگ و چار رنگ میکنه از خود برنجانم و ... دگه خی کی میمانه ؟
شما اگه نمی تانین که همی گپای مره قبول کنین ، مه از شما کدام گلایه و شکوه نمی کنم . اما شما هم از مه این توقع ره نداشته باشین که هیچ قدمم را خلاف میل شما نگذارم .
در کارهای مبارزاتی و فرهنگی که مه در پیش روی دارم ، حتمن به یاری و همکاری همه دوستا نیاز میداشته باشم . اما مه به هیچ صورت در بدل یاری و همکاری هیچ کس آزادی فکر و عمل خود را قربانی نمی کنم .
مه برای گروپک سازی و پره و جمپه جور کدن در میان همرزمان و همفکرانم نیامده ام . مه به فکرهای دیگری استم که به فرد فرد تاجیک ِ بیدار و مبارز ، به هر فردیکه برای نجات از ستم فاشیزم اوغانی مبارزه میکند نیاز دارم و میخواهم با هر یک شان دست دوستی و همرزمی بدهم . مهم نیس که میان ما تفاوت های ذوقی و برداشت های مختلف در زمینه های فرعی وجود داشته باشه . صدای مه ، صدای بهم پیوستن ، صدای فشرده شدن ، صدای همگامی است .
این را هم به صراحت اعلان می کنم که عزیزا ، مه به خاطر هیچ آرمانی ، به خاطر هیچ هدف و مرامی ، با انسان های خاین و آدمکش و غداری که در قتل انسان های معصوم و تباهی خاک ما دست داشتند ، همدست و همراه نمی شوم . مبارزه ایکه باعث شود مه با جنایتکاران همدست شوم ، از آن مبارزه قطعا تیر استم و یک گام هم در آن به پیش نخات رفتم . تنهایی بهتر اس ، خاموشی بهتر اس ، در یک گوشه نشستن بهتر اس از آنکه آدم همه اصل ها و ارزش های انسانی را به خاطر یک هدف زیر پا کند .
اگر مبارزه ای من ، با دوری از جنایتکاران ، حاصلی نداشته باشد ، من پروایش را ندارم . مه اگر یک نفر هم باشم . همین کارکی را که از دست خودم ساخته است به تنهایی پیش می برم ، اما برای لا و لشکر داشتن ، با هر وطنفروش و قاتل و بی وجدانی همدست نمی شوم .
مه همیشه گفتیم ، باز میگویم که : سر ِ زاغ ، بودنه گرفته نمیشه !
مبارزه ای انسانی ، مبارزه ای پاک ، انسان پاک می خواهد . با آدمک های داغی ، دغل باز ، خود فروخته ، اخته شده ، در جنایت آغشته و در قتل و تباهی مردم دست داشته ، هرگز و هرگز کسی نمی تواند یک حرکت عادلانه و انسانی را به راه اندازد .
سیاهی لشکر ناید به کار
که صد فرد جنگی به از صد هزار !
خدا کنه که همی کپک هایم سر ِ هیچ دوست عزیزم بد نخورده باشه . واقعا هیچ شخص معینی هدفم نیست. همینطوری عام با شما درد دل کردم تا شما همه موقفم را دریابید و بفهمید که مه چی رقم فکر میکنم .
